تبليغاتX
آسمانی غرق ستاره

آسمانی غرق ستاره

 

تجمع در مقابل درب اصلي دانشگا تهران بخاطر بزرگداشت 18 تير امروز برگزار شد

 

 

امروز بمناسب سالگرد 18 تير جلوي درب اصلي دانشگاه تهران بيش از 1000 نفر در ساعت 7:30 دقيقه تجمع كردند

 اما تعداد بسيار زيادي مامور انتظامي از تجمع جلوگيري ميكنند. البته تعداد زيادي هم غير دانشجو در محل هستند كه هنوز نتوانسته اند بطور متمركز در آنجا جمع شوند. در داخل دانشگاه هم تعدادي ميخواستند بصورت جمعي تظاهرات كنند و از درب دانشگاه خارج شوند كه به آنها اجازه داده نشد.

در مقابل درب دانشگاه هم كسي نتوانسته بايستد. نفرات از درب دانشگاه تا انتهاي 16 آذر در تردد بودند.

گارد ويژه و نيروي انتظامي بچه ها را به شدت پراكنده مي ساخت, و به صورت آنها اسپري و گاز مي زد.

هر كس موبايل به دست بود موبايلش توسط نيروهاي گارد ويژه ضبط مي شد و تجمع بيشتر ا ز 3 نفر را ممنوع اعلام كرده بودند.

 

تاريخ: 18-4-87

  باز سحر خواهد شد
م.سروش

شب تاریک وطن باز سحر خواهد شد                          فتنۀ زاهد بی مایه به سر خواهد شد
گُل شود غنچۀ نشکفتۀ بُستان وطن                          خاک پُر برکت ما، باز چو زر خواهد شد
وطنم مأمن دزدان و تبهکاران نیست                               کاخ تزویرگران، زیر و زِبَر خواهد شد
با فریب آمده بود، آن دَغَلِ خرقه به دوش              بی شک از خانه به تدبیر، به در خواهد شد
بگذرد دورۀ آرامش این دیو و ددان                               مُشتها باز گِرِه، وقت خطر خواهد شد
غصٌه و غم برود، یأس نمانَد در دل                                 باغ لبخند پر از بار و ثمر خواهد شد
ز بُن و بیخ برآریم همه، ریشۀ تزویر و ریا                       طرح نو قصٌۀ نو، رسمِ دگر خواهد شد
شور آزادگی بر جان و سر و تن افتد                          سینه ها باز دگر باره، سپر خواهد شد
این تباهی برود، ظلم نمانَد بر جای                             شب تاریک دگر، گم زنظر خواهد شد
چارۀ درد من و درد وطن آزادیست                     بعد از آن، زهر همه شهد و شکر خواهد شد
ز سروشم خبر آمد، که کسی در راه است
بگذرد شب به خدا، باز سحر خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت   توسط رز  | 

 

در تمام طول شب، آری

در تمام طول شب

                      قصه می گفت مادر بزرگ

از روزهای رفته که دگر باز

                                    نخواهد گشت

از جاده های مه گرفته شب

تا پیوند دیرینه شب با

                           سکوت

از ماههای سرد غمگین

                                قصه می گفت مادر بزرگ



 

میگفت:

در دل شب نه ستاره ای سوسو میزد

                                             و نه ماه می درخشید

نه نگاهی در برق نگاهی

                               سو میزد.

....................................................

 

اینک او می گوید:

زمان آبستن لحظه هاست

 در لحظه تولد او همه چیز تازه و سبز

حتی از زیر پوست شب

                              می روید.

صدفها در کنار ساحل و فلس ماهیان

در تاریکی شب، نمایان میشوند

                                             

تولدی را با سیلی های امواج دریا

                                         که بر ساحل می کوبند

و ستارگان در یایی را نوید می دهد

که پری دریایی با تولد خویش

رخسارش آفتاب و ماه را

                                و صدایش نت های نوینی را

در ساز افسانه ای خویش می نوازد

                                           اما آرام، آرام

ودر بلوغ صدایش

عشق را نوید میدهد

و صراحت صمیمی قدم هایش

آهنگ کوچ آهوان را مینوازد آرام،آرام

نگاهش

اما پر معنا همچون نور

نفس هایش

               عشق را معماری میکند

و دستانش

اما، در رگهای زمان

و ساعت را که در اسارت باد است

با توفان صدایش رها می سازد.

اینک او با دورترین ستاره

                                سخن می گوید رازی دارد

                                                                رازی به وسعت روز و به بلندای شب

                                                                                                                و به قامت خورشید

 

(سیرویس مختاری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت   توسط رز  | 

 

ياد شاعر و هنرمند انقلابى، فدايى شهيد، سعيد سلطانپور گرامى باد

سعيد سلطانپور
سعيد سلطانپور

شاعر و هنرمند انقلابی سعید سلطانپور اولین بار در سال49 در حین اجرای نمایشنامه «آموزگاران» دستگیر و به زندان افكنده شد. پس از آزادی از زندان فعالیتهای خود را ادامه داد و در سال51 كتاب «نوعی از هنر، نوعی از اندیشه» را انتشار داد. بر اثر انتشار این كتاب، سلطانپور دیگربار روانه زندان شد. وی پس از آزادی، مجدداً به فعالیتهای خویش ادامه داد ولی در سال53 پس از انتشار كتاب شعر «آوازهای بند» دستگیر شد و سه سال را در زندان شاه گذرانید و حاصل این سال ها كتاب شعر «از كشتارگاه» است.
فدایی شهید سعید سلطانپور، تنها دو سال و نیم بعد از انقلاب، در مراسم ازدواجش به‌وسیله پاسداران  دستگیر و بعد از چند ماه در اولین موج كشتارهای علنی و افسارگسیخته رژیم ضدبشری  پس از سی خرداد60 در كنار ده ها مجاهد و انقلابی، سینه پرشورش در زندان اوین آماج رگبارهای جانیان سیه‌كار حاكم بر ایران گشت.
یكی از رزمندگان ارتش آزادیبخش كه در زمان شهادت سعید در ایران بوده دریادداشتی چنین نوشته است: «اول تیرماه سال60 پس از تظاهرات به‌دنبال كسب خبر به‌همه‌جای تهران سر زدم. انبوهی از مردم جلو پزشك قانونی جمع شده بودند. خانواده‌هایی كه 2روز بود از عزیزانشان خبر نداشتند، وامانده از همه‌جا، سری به‌آن‌جا می‌زدند تا اثری از گمشده خود پیدا كنند. پیرمردی كه متصدی صدا‌زدن اسامی شهیدان بود، نام شهید یا متوفی را می‌خواند تا بستگانشان برای تحویلگیری اجساد مراجعه كنند. در این میان ناگهان تابوتی بالا آمد كه به‌جای یك جسد، 4جسد را روی هم ریخته بودند. پیرمرد نام دو‌نفر آنها را صدا زد: سعید سلطانپور! و. باورم نمی‌شد، اما حقیقت داشت. نام او چندین‌بار تكرار شد، اما كسی برای تحویل‌گیری جسد نیامد. جمعیت به‌هم نگاه می‌كردند و با نگاه به‌هم می‌گفتند «لعنت بر خمینی جلاد»! من و یك نفر دیگر رفتیم جلو. از موها و فرم صورت سعید سلطانپور، كه عكس او را هنگام كاندیداتوری اولین‌دوره مجلس پس از انقلاب دیده بودم،‌او را شناختم. بر سینه‌اش اسمش را نوشته بودند. تابوت را برداشتیم، اما هنگام پایین‌آوردن، به‌علت سنگینی، از دست پیرمرد رها شد و پیكر شهیدان بیرون افتاد. روی بدن سعید اثر هفت گلوله بود. پشتش هم در اثر شكنجه سیاه شده بود». در سالگرد شهادت این شاعر و هنرمند فدایی خلق با شعری از او یادش را گرامی می‌داریم.
تا كه در بند یكی بندم هست
با تو ای سوخته پیوندم هست
نبرم راز، مگر با خورشید
تا به خون ریشه سوگندم هست
خنجر خاری در خون دهان
گرز گلزار بپرسندم هست
داغ سرسختی اندیشه سرخ
زخم خونین خطرمندم هست
گل خون می‌شكنم، می‌روم
آ...ی باغ را گل گل، مانندم هست
تو برآنی كه مرا پشتی نیست
من برآنم كه دماوندم هست
شفقی ریخته در سرب و سرود
روی دلتای فرآیندم هست
دل اكنونم اگر خفته بخون
دل فردایی خرسندم هست.
 
( عکسی از مراسم ازدواج سعید در حال رقصیدن با همسرش، او در همین روز توسط پاسداران دستگیر شد)

یاد این ستارۀ درخشان میهنم گرامی باد.
 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت   توسط رز  | 

 

۳۰ خرداد انتخاب شرف ايستادگى بر ذ لت تسليم

روز شهدای راه آزادی و زندانیان سیاسی گرامی باد

30 خرداد 60

تصویری از به خاک و خون کشیدن تظاهرات مسالمت آمیز مردم تهران در روز ۳۰ خرداد ۶۰

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت   توسط رز  | 

 

سخنان گهربار «امام خمینی»

 


رياضي:

 

"شما ياوه گويان با زندگاني معنوي و سعادت اجتماعي يك گروه انبوه صدها هزار ميليون نفري بازي ميكنيد."

كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 74

 

* صد هزار ميليون ميشود صد ميليارد نفر،  صدها هزار ميليون را خودتون حساب كنيد. جمعيت جهان چند نفره؟

 

 

ميليونها ميليون سلاطين و بزرگان و فلاسفه در عالم آمدند.

كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 176

مليون ها مليون يعني بليونها (تريليارد ها)

درهيچ داير ة المعارفي شمار فلاسفه حتي به يك مليون هم نمي رسد. 

 

"اسلام ميليونها حكم دارد."

كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 55

قرآن كمتراز ٧٠٠٠ آيه دارد ( مي گويندقرآن از ۶۶۶۶ آيه  تشكيل مي شود) يعني هر آيه اي از قرآن بايد شامل دست كم هزار حكم باشد. اين يك اعجاز است كه بايك جمله (آيه) بتوان هزار حكم صادر كرد!!

هنر:

 

اوريانا  فالاچي در مصاحبه با امام خميني (متن كامل سخنراني در كتاب مصاحبه با تاريخ نوشته فالاچي- البته اگه كتاب رو تو دست دوم فروشي ها پيدا كردين)

 

سوال: شما موسيقي را عامل فساد و شهوتراني دانسته ايد. ولي آيا آثار موسيقي كساني چون باخ و موتسارت و بتهون و وردي را نيز با اين همه معنويت آنها عامل فساد ميدانيد؟

 

امام خميني: من اينهايي را كه اسم برديد نميشناسم ولي اگر مارش جنگي ساخته باشند كارشان خوب است. در غير اينصورت كارشان قابل قبول نيست.

"روحاني نبايد كار ديگري غير از روحانيت يعني بسط توحيد و تقوي و پخش و تعليم قانون هاي آسماني و تهذيب اخلاق بپردازد"

كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 208

 

"اين را بدانيد كه تنها روحانيت ميتواند در اين مملكت كارها را از پيش ببرد. فكر نكنيد كه بخواهيد كنار بگذاريد روحانيت را"

ديدار با نمايندگان مجلس، جماران 6 خرداد 1360

البته بوي كباب قدرت دين ودنياي آدم را از او مي گيرد.

 

دانشگاه كجاست؟

 

"ريشه تمام مصيبتهايي كه تاكنون براي بشر پيش آمده از دانشگاهها بوده است... همه مصيبتهايي كه در دنيا پيدا شده از متفكرين و متخصصين دانشگاهي است... اگر به اسلام علاقه داريد بدانيد كه خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي بالاتر است"

ديدار با اعضاي دفتر تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه، 27 آذر 1359

 

"ما هرچه ميكشيم از اين طبقه اي است كه ادعا ميكند دانشگاه رفته ايم و روشنفكريم و حقوقدانيم. هرچه ميكشيم از اينها است."

قم، 1 مرداد 1358

 

فرار مغزها:

 

"منافقين هي ميگويند مغزها دارند فرار ميكنند . به جهنم كه فرار ميكنند. اين دانشگاه رفته ها، اينها كه همه اش دم از علم و تمدن غرب ميزنند بگذاريد بروند. ما اين علم و دانش غرب را نميخواهيم. اگر شما هم ميدانيد كه اينجا جايتان نيست فرار كنيد. راهتان باز است ."

جماران، 8 آبان 1358

 

صادرات انقلاب؟

 

"ما بايد به هر قيمت شده باشد انقلاب خودمان را به تمام ممالك اسلامي و تمام جهان صادر كنيم."

پيام به ملت، 22 بهمن 1358

 

"بايد در صدور انقلابمان به تمام جهان كوشش كنيم"

پيام نوروزي به ملت، اول فروردين 1359

 

كشورهاي جهان اعتراض كردند:

 

"ما قصد صدور انقلاب اسلامي را نداريم. اينها حرفهاي دشمنان اسلام است"

ديدار با مسئولان صدا و سيما، 16 مرداد 1361

 

جاسوسي؟

 

"هيچكس حق ندارد براي كشف جرم و گناه جاسوسي ديگران را بكند زيرا اين خلاف مقررات اسلام است."

ماده6 از فرمان8 ماده اي امام خميني به ملت، جماران، 1 مرداد 1361

 

"دانش آموزان بايد با كمال دقت اعمال و كردار دبيران و معلمين خود را زير نظر بگيرند و اگر خداي نكرده در يكي از آنها انحرافي ببينند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمايند... اين كار را به صورت مخفي انجام دهند"

پيام به دانشجويان، دانش آموزان، استادان و دبيران، بازگشايي مدارس در سال تحصيلي 61-62 ، 1 مهر 1361

 

حكم مواد مخدر؟

 

"تعجب ميكنم كه اين دولت(شاه) چگونه فكر ميكند...در نظر دارند قاچاقچيان هروئين را اعدام كنند. اين موضوع نه تنها خلاف اسلام است.  خلاف انسانيت هم هست"

كتاب ولايت فقيه نوشته امام خميني، نجف 1355

 

"اينهايي كه مواد مخدر ميفروشند شرعاً مستوجب اعدامند و بايد بدون هيچ تاخيري اعدام شوند. هيچ ترحمي هم در مورد آنها جايز نيست"

30 ارديبهشت 1359

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط رز  | 

گزارش سفر آق محمود به قلم دوست خوبم بادبان http://yadname.blogspot.com/2008/06/blog-post_04.html 


14 خرداد، سالروز اعلام حكومت جمهوری توسط سردار جنگل، میرزا كوچك خان

ميرزا كوچك خان
ميرزا كوچك خان

جنبش جنگل، به‌رهبری سردار قهرمانش میرزا كوچك خان، در سال 1299 شمسی، سراسر گیلان ازجمله شهر رشت را آزاد كرد و سردار جنگل در روز 14خرداد1299 با صدور اطلاعیه‌یی استقرارحكومت جمهوری را در گیلان اعلام نمود. حكومت انقلابی كه قصد آزاد سازی تمامی ایرانزمین از سلطه استبداد و استعمار را داشت.
یونس، معروف به‌میرزاكوچك 25 ساله بود كه به‌كسوت مجاهدان مشروطه درآمد. ابتدا مدتی عضو كمیته ستارخان بود. سپس همراه با مجاهدان گیلان در فتح قزوین و سپس فتح تهران شركت نمود و در جنگ سه‌روزه مجاهدین با قوای استبداد مأمور تسخیر قزاق‌خانه شد.
میرزاكوچك‌خان در تهران به‌منظور چاره‌جویی اوضاع آشفتهٌ حاكم بر میهن، با بسیاری از سران باصطلاح ملی‌گرا و دموكرات‌تماس گرفت و تلاش كرد آنها را به‌چاره‌جویی در مورد تسلط قدرت‌های بیگانه، وحاكمیت دوبارهٌ استبداد برانگیزد. اما چون سازشكاری این عناصر را دید ازآنان ناامید شد وبرای دست زدن به‌مبارزه مسلحانه راهی زادگاهش گیلان شد و درسال 1294 شمسی یا 1915میلادی، به‌همراه چند تن دیگر از مبارزان، جنبش جنگل را در جنگلهای فومن گیلان آغاز كرد. بزودی عناصر آزادیخواه دیگری از گیلان و دیگر نقاط كشور به‌میرزا كوچك خان پیوستند و بسیاری كشاورزان و زحمتكشان نیز در كنار او سلاح به‌دست گرفتند.
درسال 1299در پی اعلام حكومت جمهوری گیلان، مرام
نامه این جنبش نیز كه اكنون حكومت خود را هم تشكیل داده بود انتشار یافت. در این مرامنامه بر آسایش عمومی، آزادی حقیقی، تساوی افراد انسانی بدون تبعیض نژادی و مذهبی، حاكمیت اكثریت ملت، استقلال، تمامیت ارضی، آزادی اجتماعات، آزادی مطبوعات، آزادی كار، آزادی بیان، آزادی تحصیل و تساوی زن و مرد در حقوق اجتماعی و بر‌انداختن اصول بیكاری و مفتخوری تأكید شده است.این مرامنامه هم‌چنین خواستار این بود كه منابع ثروت،رودخانه‌ها،جنگل‌ها،معادن، راهها و جاده‌ها و كارخانجات جز اموال عمومی‌باشد.
درسالروز اعلام تشكیل حكومت جمهوری توسط جنبش جنگل، یادواره‌یی از این جنبش و رهبریش را مرور می‌كنیم:

یادواره میرزا كوچك خان و جنبش جنگل

نقل از روزنامه مجاهد شماره 27(12 آذر84)
سردار جنگل كوچك خان

میرزا كوچك فرزند میرزا بزرگ اهل رشت ساكن استادسرا درسال 1298 هجری قمری دریك خانواده‌‌‌‌‌‌‌متوسط چشم به‌جهان گشود.
كوچك خان د رجنبش مشروطیت ازفرماندهان و سردسته‌های مجاهدینی بود كه ازگیلان ازمسیر قزوین وارد تهرا ن شدند، میرزا در ”علی شاه عوض” به‌مجاهدین گیلان پیوست ودر فتح تهران شركت نمود ودرجنگ سه روزه‌‌‌‌‌‌‌ مجاهدین با قوای استبداد مأمور جبهه‌‌‌‌‌‌‌قزاقخانه بود.
درشورش شاهسونها همراه یپرم وسردار اسعد به‌كمك ستارخان شتافت.
اوبعد ازورود قزاقان روسیه به‌ایران درجنگ جهانی اول، در سال 1293هجری شمسی كه او وبسیاری ازسران مشروطیت را دستگیر كردند، به‌مدت 5 سال محكوم به‌تبعید ازمحل زادگاه خود شد ولی سردار طاقت نیاورد و مخفیانه به‌رشت آمد. كوچك خان درهمین سال با جمعی ازدوستانش كه عمدتاًً ازروشنفكران و طلبه‌های جوان و روشنفكران مذهبی بود كمیته‌‌‌‌‌‌‌هیأت اتحاد اسلام را تشكیل داد كه بعداً كه شخصیتهای آزادیخواه دیگر گیلان به‌آن پیوستند، كمیته‌‌‌‌‌‌‌جنگل نام گرفت و با به‌دست گرفتن سلاح، نیروی رزمنده‌یی ازداوطلبان تشكیل داد.
اولین تماس جنگلیها با عبدالرزاق حاكم مستبد فومنات بود كه به‌تعقیب جنگلیها رفته بود، اما شكست‌خورده و با بقیه همراهانش فرار می‌كند و این پیروزی در همه‌‌‌‌‌‌‌نقاط گیلان پیچیده و پرستیژ جنگلیها رابالا برد و وموجی داوطلب برای پیوستن به‌نیروی جنگل را به‌همراه دارد.
درنبرد دیگر كه مفاخر‌الملك رئیس شهربانی رشت با یك ستون قشون نظامی برای تعقیب نیروهای جنگل می‌رود شكست‌خورده و به‌اسارت درمی‌آید، نیروهای وی نیزكه اسیر شده بودند عده‌یی به‌مجاهدین پیوسته و عده ‌یی به‌دنبال زندگی خود می‌روند.
قونسول روس تصمیم گرفت كه قزاقهای روسی را كه در بیرحمی شهرت داشتند، به‌سركوب جنگل بفرستد نتیجه این جنگ كه به‌جنگ ماكلوان (یكی ازروستاهای اطراف رشت) معروف است شكست نیروی قزاق بود به‌نحوی كه تنها 134نفر ازنیروی اعزامی توانستند عقب‌نشینی كنند و مجاهدین بسیار غنیمت گرفتند.
نبردهای منجیل: در 29مرداد 1297 معاهده‌‌‌‌‌‌‌جنگل بعد ازنبردهای سخت بین مجاهدین جنگل و نیروهای انگلیسی كه می‌خواستند ازراه منجیل عبور كنند، بسته شد. این معاهده شامل 8ماده بود كه ازكمیته‌‌‌‌‌‌‌اتحاد اسلام دكتر ابوالقاسم فرید و رضا افشار و ازطرف انگلیس كلنل ماتیوس سترمایر شركت داشتند.
11 فروردین 1298 (30جمادالثانی1337 هجری) ریختن اعلامیه توسط هواپیماهای انگلیسی كه ازنفرات جنگل ( لیدرها وكارمندان هیأت اسلام) می‌خواهد كه خودرا تسلیم كنند. به‌دنبال آن در اردیبهشت 1298 اعلام حكومت نظامی توسط تیمور‌تاش، تعقیب مجاهدین جنگل توسط تیمورتاش و تسلیم شدن بعضی ازیاران میرزا شامل: دكترحشمت و حاج احمد كسمایی و‌.
جنگلیها با این شكست ازاسب افتادند و لی ازاصل نیفتادند و منطق هرفرد جنگلی مانند منطق همه مردان جهان كه درچهارگوشه دنیا برای آزادی می‌جنگند یكی بود‌. تقریباً سه ماه بعد ازشكست ماسوله مجاهدین ازكمینگاههایشان خارج شده و دوباره هم‌را یافته و سازمان یافتند.
22ذیحجه 1337(شهریور 1298) نامه‌‌‌‌‌‌‌رتمسفر كیكا چیكنوف رتیس ستاد ارتش دولت وقت (فرمانده‌‌‌‌‌‌‌قوای قزاق) به‌میرزا كه ازوی می‌خواهد خودراتسلیم كند و درعوض وی ونفراتش در تأمین باشند ونامه جواب رد میرزا به‌وی.
اعلامیه‌‌‌‌‌‌‌احمد آذری ازطر ف دولت سوم دلو 1298 كه میرزا كوچك خان را نماینده‌‌‌‌‌‌‌دولت مركزی معرفی می‌كند و ازخدمات وی تمجید كرده و محدودیت در مكاتبه و ارتباط با وی و نیروهایش ازطرف دولت رفع می‌گردد.
بامداد روزسه شنبه 18ماه مه 1920 برابر 28اردیبهشت1299شمسی و 29شعبان1338 قمری بعد از شلیك چند تیر توپ از دریای خزر به‌سواحل غازیان، ارتش سرخ در بندر انزلی پیاده شد.
در اولین ملاقات سران نهضت جنگل با فرماندهان ارتش سرخ شوروی، روی بیانیه‌‌‌‌‌‌‌زیر توافق شد:
1 عدم اجرای اصول كمونیسم ازحیث مصادره‌‌‌‌‌‌‌اموا ل والغای مالكیت وممنوع بودن تبلیغات
2 - تأسیس حكومت جمهوری انقلابی موقت
3 - پس ازورود به‌تهران وتأسیس مجلس مبعوثان هرنوع حكومتی را كه نمایندگان ملت بپذیرند.
4 - سپردن مقدرات انقلاب به‌دست این حكومت وعدم مداخله‌‌‌‌‌‌‌شورویها در ایران.
5 - هیچ قشونی بدون اجازه وتصویب حكومت انقلابی ایران (زائد بر2000 نیروی كنونی) ازشوروی وارد ایران نشود.
6 مخارج این قشون به‌عهده‌‌‌‌‌‌‌جمهوری ایران است
7 - هرمقدار مهمات واسلحه كه ازشوروی خواسته شود درمقابل پرداخت قیمت تسلیم نمایند.
8 - كالای بازرگانان ایرانی كه در بادكوبه ضبط شده تحویل این حكومت شود.
9 - واگذاری كلیه‌‌‌‌‌‌‌ مؤسسات تجارتی روسیه در ایران به‌حكومت جمهوری ایران
ورود جنگلیها به‌رشت
میرزا احمد خان اشتری فرماندار گیلان به‌قریه‌‌‌‌‌‌‌پسیخان رفت ومیرزا را ملاقات كردو به‌نمایندگی ازمردم درخواست كرد میرزا به‌شهر آمده و زمام امور را به‌دست گیرد.
بامداد روز جمعه 16 رمضان 1338 (یعنی تقریباً دوهفته بعد ازورود قوای ارتش سرخ به‌شمال ایران،) جمعیت انبوهی ازمستقبلین ازمحلی موسوم به‌آتشگاه پنج كیلومتری رشت صف كشیده و مقدم جنگلیها را با فریادهای شورانگیز وافشاندن گل تهنیت گفتند.

 

میرزا درباغ سبز میدان درنطق كوتاهش ازغلبه یزدان بر اهریمن وازتسلط حق بر باطل سخن گفت و.به روح شهدا درود فرستاد و وعده داد كه قریباً انقلاب ایران كاخ ستمگران را ویران كند.
دوروز بعد ازورود به‌رشت اعلامیه‌‌‌‌‌‌‌مفصلی ازطرف جنبش جنگل داده می‌شود كه درنهایت با چند ماده‌‌‌‌‌‌‌زیر خاتمه می‌یابد:
1 جمعیت انقلاب سرخ ایران ( كمیته‌‌‌‌‌‌‌جنگل بعدازاعلام جمهوری نام خودرا جمعیت انقلاب سرخ ایران گذاشت) اصول سلطنت را ملغی كرده و جمهوری را رسماًً اعلان می‌كند.
2 حكومت موقت جمهوری حفاظت جان و مال عموم اهالی را به‌عهده می‌گیرد.
3 - هرنوع معاهده و قراردادی كه به‌ضرر ایران قدیماً وجدیداً باهر دولتی شده لغو وباطل می‌شناسد.
4 حكومت موقت جمهوری همه‌‌‌‌‌‌‌اقوام بشر را یكی دانسته تساوی حقوق درباره‌‌‌‌‌‌‌ آنان قائل و حفظ شعائر اسلامی را ازفرایض می‌داند. 18 رمضان 1338
هیأت دولت انقلابی در 19 رمضان برطبق اگهی زیر معرفی گردید:
میرشمس الدین وقاری كمیسر داخل
سید جعفر كمیسر خارجه
محمد علی پیر بازاری كمیسر مالیه
محمودآقا كمیسر قضایی
آقا نصرالله كمیسر پست وتلگراف وتلفن

محمد علی خمامی كمیسر فوائد عامه
حاجی محمد جعفر كمیسر معارف و اوقاف
ابوالقاسم فخرایی كمیسر تجارت
میرزا كوچك خان سركمیسر وكمیسر جنگ
ازاین‌كه ارتش روس درتماس مستقیمش با نیروهای جنگل دچار شكست شده بود، مردم شاد بودند وازهمه طرف تبریك بود و رواج این اندیشه كه شاید همین نیروی پارتیزان بتواند جلو بیگانگان را سد كند واین پیروزی به‌منا سبات اجتماعی راه برده بود ودیگر اربابان نمی‌توانستند به‌دهقانان زور بگویند چون بسیاری مسلح و دوشادوش نیروی جنگل جنگیده بودند.
قبل ازكودتای سرخ كه میرزا رشت را ترك كرده وبه جنگل رفته بود، مظفر‌زاده و گاوك آلمانی (هوشنگ) را با نامه‌یی به‌نزد لنین فرستاده بودوازعملكردهای چپ نمایانه‌‌‌‌‌‌‌نمایندگان شوروی در گیلان و هم‌چنین ازنقض توافق نامه‌ها نوشته بود درقسمتی ازنامه این‌طور نتیجه گیری می‌كند:
‌.اهالی گیلان تا چندی پیش حاضر بودند خود را به‌آب و آتش بزنند ولی ازعملیات اشتراكی و.اظهار تنفر كرده‌اند و حتی حاضر شده‌اند به‌ضدانقلاب اقدام كنند‌..برنامه‌یی كه دوستان شما در ایران پروپاكاد می‌كنند به‌رغم تمایلات مردم است وتنها تأثیرش جلوگیری ازپیشرفت انقلاب و تقویت‌شدن افكار ضدانقلابی است.
كودتای سرخ
- 9 مرداد 1299 مصادف با 14 ذیقعده 1338
حزب عدالت كه اعضایش ابوكف (ازشاهزادگان تاتار) آغایف و امیرزاده و. بودند به‌همراه دستجات دیگری ازباكو به‌رشت وارد می‌شدند و این علیرغم توافق نامه‌یی بو دكه با میرزا امضا شده بود كه دستجات اضافه وارد خاك ایران نشوند،در این روز این گروهها دست به‌دستگیری یاران میرزا درهر پست ومقامی بود زدند و نقشه كشتن میرزا را نیز داشتند، دراین كودتا انبار اسلحه‌‌‌‌‌‌‌مجاهدین وشش توپ بزرگ آن به‌دست كودتاچیان افتاد.
در اعلامیه كودتاچیان به‌رهبری ابوكف، میرزا كوچك حذف شده بود و احسان‌الله خان سركمیسر و خالو قربان كمیسر جنگ و.اعلام شده بود.
برنامه‌‌‌‌‌‌‌دولت كودتا از‌جمله شامل، 1 تشكیل ارتش ایران هم‌چون ارتش سرخ وحمله به‌تهران 2 لغواختیارات مالكین و امحای ملوك الطوایفی 3 - رفع احتیاجات اصلی كارگران شهر ودهات بود.
نتایج این كودتا وضربه‌‌‌‌‌‌‌اپورتونیستی به‌جنبش:
شكست قوای مجاهدین اعزامی به‌مازندران،
شكست در جبهه‌‌‌‌‌‌‌منجیل و سرازیر شدن قزاق دولتی به‌سمت رشت
- ضبط اموال ساكنین رشت به‌وسیله‌‌‌‌‌‌‌حاكم نظامی دولت جدید و تهدید به‌پرداخت پول با كندن قبر وتهدید به‌این‌كه در صورت نپرداختن زنده به‌گور می‌شوند.
14 آبان 1299 نامه‌یی ازطرف جریان اپورتونیست كمیته‌‌‌‌‌‌‌جنگل (حزب اعتدال، احسان‌الله خان وخالو قربان) داده شد كه در آن نوشته بودند: شما و دوستانتان ناباب بوديد و ما زمام امور را به‌دست گرفتیم و شما شهررا تخلیه كردید و به‌جنگل رفتید و اگر با شما جنگیدیم برای دفاع ازانقلاب بوده است.
جواب میرزا‌:‌.پس ازنقض عهد شما من كناره گرفتم. چون شما ازما بریدید و به‌ابوكف خائن پیوستید و مرا دزد و بیوفا خواندید و.اكنون به‌دلیل اعمال شما نام بلشویك و سوسیالیست به‌حدی منفور شده كه كسی درخواب میل ندارد آن‌رابشنود و.
كودتای فوریه 1921 (سوم اسفند 1299) و روی كار آمدن سردار سپه
22 ژانویه، یك ماه بعد ازكودتا، جمهوری آذربایجان شوروی اعلام كرد كه قوایش را ازایران عقب می‌كشد.16

 اردیبهشت 1300 جشن تاجگذاری احمد شاه وتوافق انگلیس وروسیه
‌.نامه‌‌‌‌‌‌‌نماینده‌‌‌‌‌‌‌روسیه به‌میرزا: ما مجبوریم بر‌اساس مواد قرارداد، دولت را ازوجود انقلابیون و عملیات آنها راحت كنیم‌.
جمعه 19 میزان: خالو قربان دررشت خودرا تسلیم سردار سپه می‌كند.
فعالیت صمیمانه‌یی بین نیروهای قزاق و نیروهای روسی دررشت صورت می‌گیرد كه به‌دلیل همان ژست دوستی شوروی با رژیم ایران می‌باشد.
نیروی دولت پس ازورود به‌رشت به‌جنگ و گریز با نیروهای جنگل می‌پردازند و ازاین به‌بعد شرایط به‌انقلابیون جنگل سخت می‌شود وجنگلیها طبق تاكتیك گذشته‌‌‌‌‌‌‌خود درگروههای كوچكی پراكنده می‌شوند.

روز13 آبان 1300 این پیام ازسفارت ایران مخابره می‌شود:

رشت و انزلی كه ازطرف میرزا كوچك خان اشغال شده بود پس گرفته شد و خالو قربان و خالو مراد كه ازهمدستان میرزا بودند تسلیم شدند و مورد عفو قرارگرفتند،خودكوچك خان كه خیلی ازسردارانش كشته شدند، به‌كوهستان فراركرد یكصد اسیر و بسیاری غنایم ازجمله چند قبضه توپ و مسلسل به‌جای گذاشت.
روز13 آذر این تلگرام ازسفارت ایران آمد كه میرزا كوچك خان میان برفها جان سپرد وسرش را به‌اردوگاه آوردند و با این خبر انقلاب گیلان پایان یافت.
میرزا در آخرین نامه‌‌‌‌‌‌‌خود به‌تاریخ 5 آبان یك ماه قبل از شهادتش ازناپایداری بعضی ازدوستان وتسلیم آنها گله كرد، ونوشت: اتكای من وهمراهانم به‌خدا است‌كه در بسیاری از این مهلكه‌ها مارا حفظ كرده است.

افسوس می‌خورم كه مردم ایران مرده‌پرست هستندو هنوز قدر این جمعیت را نشناخته‌اند و بعد از محو ما خواهند فهمید كه كی بوده‌ایم وچه خواسته‌ایم وچه‌كاركرده‌ایم. بلی امروزدشمنان، ما را دزد و غارتگر خطاب می‌كنند، حال آن‌كه هیچ قدمی جزدرراه آسایش و حفاظت مال و ناموس مردم برنداشته‌ایم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت   توسط رز  | 

خبر:

حکومت نظامی اعلام نشده در سطح شهر شوش و دستگیری گسترده کارگران هفت تپه

 


بنابه گزارشات رسیده از شهر شوش، ازشب گذشته دستور سرکوب کارگران نیشکر هفت تپه صادر گردیده و در حال حاضر در شهر یک حکومت نظامی اعلام نشده برقرار کنند.
شب گذشته ابنوهی از نیروهای گارد ویژه از شهرهای خرم آباد ، اهواز ودزفول به شهر شوش گسیل داشته اند این نیروها در اتوبوسها و وانتهای گارد ویژه در نقاط مختلف شهر مستقر شده اند و یا در سطح شهر مشغول به گشت زنی هستند.این نیروها در نقاطی مانند مرگز شهر بازار، بازار، فرمانداری و خیابانهای اصلی شهر مسقر هستند.نیروهای گارد ویژه همچنین  در تمامی نقاط ورودی شهر مسفقر شدند و به محض اینکه متوجه شوند که کارگرانی را که از نقاط مختلف قصد ورد به شهر را دارند دستگیر و به نقاط نامعلومی منتقل می کنند
نیروهای اطلاعاتی و امنیتی  از صبح امروز شروع به دستگیری گسترده کارگران در سطح شهر زده اند و تا به حال دها کارگر دستگیر شده اند. از جمله کسانی که صبح امروز در خیابانهای شهر دستگیر و به نقاط نامعلومی منتقل شدن آقایان رحیم بساق،کورش بهمنی از قسمت تراشکاری شرکت، مهران اکبری و علی شهبازی می باشند.
 در حال حاضر جو شهر متشنج است. وکارگران علیرغم این جو رعب و وحشت در سطح شهر حضور دارند و قصد دارند تا رسیدن  به خواسته هایشان به اعتراضات خود ادامه دهند.
بنابه خبرهای موثقی که به دست کارگران رسیده است  فرماندار دستور سرکوب کارگران را صادر کرده است و بر نحو سرکوب کارگران خود شخصا نظارات دارد.
خواسته های کارگران اعتصاب  کننده نیشکر هفت تپه به قرار زیر می باشد:
پرداخت حقوق معوقه  3 ماه اخیر
پایان دادن به پرونده سازیها و احضار فعالین کارگری به دادگاه انقلاب
برکناری مدیر عامل شرکت یعقوب شفیعی و همچنین اعضای هیئت مدیره این شرکت
برکناری رئیس حراست شرکت فردی بنام زیوداری که در سرکوب، جاسوسی و پرونده سازی علیه کارگران نقش مستقیم دارد.

 

بین من و تو خرده حسابیست قدیمی
جمشید پیمان


ای شـیـخ بـه صـد حـیلـه شـدی راهـنـمایم
راهِ تــو گـزیــدم ، سـتـمـت گـشـت سـزایـم

بـا مـکـر نـهــادی بـه سـراپـرده ی مـن گـام
کــردی زسـر حــقـد چــو ویـــرانــه سـرایـم

مـن روح خــدا خــوانـدمــت ازروی جـهـالـت
خـجـلـت زده زیـن کـار بــه درگــاهِ خــدایــم

درپـیـکر و روحـت بـجـزازجـور وجـفـا نیست
زآن سـوخـتـه ی ایـن هـمـه بیداد و جفایم

بس وعده ی بی جازتو بشنیده ام ای شیخ
جزنـحسی و نـکبت چـه شده بـرگ و نـوایم

امـــیـــد مـــن آزادی و آبـــادی و نـــان بــود
امـروز چـه مـانده ست ازیـن هـرسـه برایم

با آن هـمـه ظـلـمـی کـه روا داشـته ای تـو
بـــاورمــکن ای شـیــخ کـه افـتــاده زپــایـم

هـرچـنـد بــلا پـشت بــلا ازتــو فــرو ریـخـت
تــرسـم نـه، کـه مـن ره سـپـر مــوج بــلایم

آسـودگـی ای شـیـخ دریـن عـرصـه حرامت
شــورم بـه تـو و خـواب زچـشـمـت بـربـایم

بـیـن مـن و تـو خـرده حـسابی ست قدیمی
بـا حـذفِ تــو ای شـیــخ ورا پــاک نــمــایـم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رز  | 

 

عزاداری مشترك میلبند و جكی اسمیت با رژیم آخوندی

درحالی كه لرد فیلپس قاضی القضات انگلستان و دو قاضی ارشد دیگر این كشور درحكم تاریخی دادگاه استیناف و هم چنین سرآگنال قاضی برجسته انگلستان و هیأت قضات دادگاه پوئك در رای قاطع خود، تصمیم دولت انگلیس برای حفظ نام مجاهدین درلیست تروریستی را باطل و برخلاف عقل و منطق دانسته و دستور لغو آن را به گونه یی غیرقابل تجدید نظرخواهی ، صادركرده اند، خبرگزاری رسمی حكومت آخوندها ازقول وزیرخارجه دولت انگلیس نوشت: «میلیبند، گروهك منافقین را مسئول اقدامات تروریستی بسیاری دانست».
خبرگزاری رسمی رژیم آخوندی (ایرنا)افزود: « وزیر امورخارجه انگلیس عصر چهارشنبه در بیانیه‌ای رسمی اعلام كرد: مجاهدین خلق (گروهك منافقین) مسئول مجموعه‌ای از اقدامات تروریستی در یك دوره طولانی هستند. وزیر خارجه انگلیس افزود: من اعتقاد ندارم كه مجاهدین خلق (منافقین) یك گروه مخالف معتبر باشد و به همین علت طرحی برای تغییر موضع خود برای تماس باآنها یا شورای ملی مقاومت ایران نداریم. میلیبند در بخش دیگری از بیانیه خود با اشاره به موضع‌گیری جكی اسمیت وزیر كشور انگلیس در همین خصوص گفت: من خود را در دلسردی وزیر كشور از رای دادگاه سهیم میدانم و ازبر خورد شكاكانه او در این استیناف خواهی حمایت می‌كنم».
خبرگزاری آخوندی اضافه نمود:« وزیر كشور انگلیس نیز روز چهارشنبه تاسف عمیق خود را از رای دادگاهی در این كشور درباره خروج نام گروهك منافقین از فهرست رسمی سازمان‌های تروریستی ابراز داشت».
سخنگوی دفتر اروپایی مجاهدین در اسلو درباره عزاداری مشترك میلبند و جكی اسمیت با رژیم آخوندی و آخوندهای انگلیسی تبار گفت: سرگیجه ی شكست و هذیان گویی جماعت سیلی خورده ازقوای قضائیه و مقننه انگلستان كه برچسب تروریستی آنها در برابر ایستادگی مردم و مقاومت ایران درهم شكسته در چنین موقعیتی به مصداق :«بیا سوته دلان گردهم آییم» كاملا قابل فهم است!
به خصوص كه یاوه گویی های تروریستی آنها علیه مجاهدین،نه فقط ازسوی دادگاه های انگلستان و دادگاه عدالت اروپا مهرابطال خورده ، بلكه حقانیت این احكام قضایی در قطعنامه پارلمان اروپا و گزارش مجمع پارلمانی شورای اروپا متشكل از نمایندگان مجالس و سناتورهای47 كشور، مورد تأكید قرارگرفته است.
سخنگوی مجاهدین درخصوص هر گونه تماس بادولت كنونی انگلیس كه وزیرخارجه نورسیده اش پیشاپیش به نفی آن مبادرت كرده است افزود: به لحاظ سیاسی روشن است كه آقای میلیبند با نسیه فروشی در این زمینه تلاش كرده است ازبار نقد حكم دادگاه در برابر آخوندها بكاهد ، اما برای اطمینان خاطر ایشان و شركاء تاكید میكنیم كه مجاهدین تا كسی خود را ازپلیدی آخوندی آب نكشیده باشد، اهل تماس بااو نیستند و او میتواند ازاین بابت به شكنجه گران و تروریست های حاكم برایران اطمینان مضاعف بدهد. هر چند كه آخوندها با اشراف به جبن واستمالت گرایی ایشان بعید است كه از سنگ اندازی به سفارت در تهران یاگروگان گرفتن ملوانان در خلیج فارس دست بردارند.
سخنگوی مجاهدین خاطر نشان كرد: جواب این سیاست كثیف میلبند وشركا در استمالت از فاشیسم مذهبی را كه طبعا ملازم با یاوه گویی علیه مجاهدین و مقاومت ایران در بی بی سی است ، نمایندگان منتخب آنها در مجلس این كشور و نیز قضات و دادگاه های انگلستان به روشن ترین وجهی داده اند. عجالتا میلیبند و جكی اسمیت باید ظرف كمترازشش هفته دربرابر دستور قاضی القضات انگلستان و در برابر حقانیت مجاهدین خلق ایران رسما سرفرود آورند.
موضوع اعتبار مجاهدین نیز، امریست مربوط به مردم و تاریخ ایران وربطی به سیاست های استعماری و پدر خواندگان آخوندهای مرتجع حاكم برایران ندارد.

 

رز : در تاریخ ایران یک بار مصدق بزرگ سر افعی استعمار رو به سنگ زد و حالا مجاهدین دهن دولت انگلیس رو  سرویس کردن. واقعآ دستشون درد نکنه


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رز  | 

روز جهانی کارگر بر همه کارگران زحمتکش وشریف میهنم گرامی باد

قریب به 1200 حركت اعتراضی كارگری در سال 86 به رغم تهدید و سركوب و شلاق، آئینه سرفرازی كارگران شجاعی است كه در مقابل پایمال شدن حقوق حقه خود سكوت پیشه نكردند و شكنجه و زندان را به ذلت سر خم كردن در مقابل رژیم دجالان و پلیدان ترجیح دادند. درود و صد بوسه بر دستان این کارگران شجاع و حق طلب.

این هم عکس قشنگی از رز و موگه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رز  | 

غروب که به خونه برگشتم نشریه جدید روی میز بود، شروع کردم به خوندن تیتر مطالب و نگاه کردن به عکسها، همینطور که برگ می زدم چشمم به این شعر افتاد، خوندمش، خوشکم زد، احساس کردم چقدر با این شعر وحدت دارم، دوباره و سه باره  خوندمش و با صدای بلند تکرارش کردم.

 

 

آزادي!
زمين،
خاطره گامهايت را به خاك سپرد
و خاك آن را به باد فراموشي

اما هنوز
رهگذر حنجره‌ام
از نسيم تو معطر است
تا دوباره ديوار مرمري شهرمان را
با نام تو مزين كنم.

                                                                   حمید نصیری ( ح . اختر)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت   توسط رز  | 

به یک بازی دعوت شدم به نام رویاهای محال، راستش برام سخته  از رویاها و خیالپردازهایی بگم که همیشه مال خودم بودن، ساعتها باهاشون حرف زدم و در دنیاشون غرق شدم. شاید اونهایی که از نزدیک منو میشناسند بعد از خوندن این پست کلی خندشون بگیره و براشون عجیب باشه ولی من هیچ وقت هیچ چیز برای پنهان کردن نداشتم و ندارم و الان هم خیالاتم و رویاهامو به همه اونهایی که دوستشون دارم تقدیم می کنم

 

1- بعضی وقتا خودمو هنوز کنار دوستام توی مدرسه می بینم و چقدر دلم می خواد این دوران دوباره تکرار بشه.

 

2- خیلی دوست داشتم یک خونه بزرگ داشتم با 30 یا 40 تا اتاق و توانایی مالی بالا برای نگهداری بچه های که  توی خیابون زندگی می کنند و سرپرستی ندارن، دوست داشتم محیطی متفاوت از پرورشگاه براشون فراهم کنم ، جایی مثل خونه و من هم مامان همشون می شدم ( بعضی وقتها توی خیالم با این بچه ها ساعتها زندگی می کنم )

 

3- چقدر دلم میخواد می تونستم با خدا حرف بزنم، اونم باهام حرف بزنه ، باهاش درد دل کنم ، اونم باها درد دل کنه ، باهاش دعوا کنم و سرش داد بکشم بخاطر این همه جنایت و ظلم و زور و حق کشی، اونهم باهام دعواکنه و سرم داد بکشه بخاطره همه کارهای نکردم. و چقدر دلم میخواد توی بغلش زار زار گریه کنم.

 

4- دوست داشتم ساکن یک شهری بودم که مردمش با هم دوست و رفیق جونجونی بودن آدماش عاشق هم بودن ، همه یک دل و یک زبون بودن ، توی خیابوناش چوبهای دار نبود ، بچه های سرگردون نبود ، آقازاده و گدا نبود . حرف مردمش بجز راستی و صداقت چیز دیگه ای نبود . شنیدم این شهر وجود داره ، بعضیها به اون سرزمین افسانه ای میگن ، عده ای هم صدف صحرا و یا فانوس دریا لقبش دادن. ولی ورود به اون شهر خیلی سخته آدم باید از همه چیز خودش بگذره ، همه دلبستگیها و وابستگیهای دنیا رو دور بریزه اون وقت میتونه ساکن این شهر بشه شهری که اشرف همه شهرهای دنیاست . ( کاش میشد حداقل آدم برای تعطیلاتش اونجا بره )

 

5- دوست داشتم کارگردان سینما بودم و می تونستم بهترین فیلم دنیا رو به تصویر بکشم ، فیلمی که جایزشو در جشنوارۀ دلهای آدما می گرفت.

 

6- دوست داشتم قلم توانا و زیبایی داشتم و می تونستم همه خاطراتی رو که شنیدم و یا دیدم رو به رشته تحریر دربیارم. خاطرات مادرانی که با دستان خودشون جگر گوشه های تیرباران شدشون رو به خاک سپردن ، خاطرۀ مرد چریکی که از آخرین دیدارش با مادرش حرف میزنه آخرین کلمات آخرین نگاها و آخرین بوسه ها و ... و صداها داستان و قصه واقعی دیگه که هر کدومش گوشه ای از تاریخ مملکتمونه.

 

7- و آخرین رویای من که جزء محالات نیست.

می دونم که یک روز توی وطنمون صبح آزادی طلوع می کنه ، می دونم که بالاخره دودمان  ظلم و جور چیده می شه ، می دونم که یک روز وطنمون وطن می شه و من از خدا میخوام که اون روز رو به چشم ببینم . و این همه آرزوی منه.

 

و اما دوستانی که به این بازی دعوت میشن ( که البته بیشتر سعی کردم وبلاگهایی رو انتخاب کنم که در زمانهای کوتاه مدت به روز می شن )

وبلاگ روزهای خاکستری ، صبحی روشن ، سرخوشان همینطوری ، ایران ویران ، ستین عشق ، خلق لر و سزا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت   توسط رز  | 

عيدتان مبارك نــــوروز خجسته 87 فرخنده و پيــــــروز بــــاد

 


يامقلب القلوب و الابصار، يا مدبراليل والنهار
 يا محول الحول والاحوال، حول حالنا الي احسن الحال
اي تغيير‌دهنده دلها و بينشها،كه دلهاي مردم ما را به اميد و ديدگانشان را به آزادي روشن مى‌سازى،
اي تدبير‌كننده شب و روز كه تيرگى ستم و اجبار را مغلوب مى‌كنى،
اى كه روزگار ملتها را دگرگون مى‌سازى و مستبدان را به زير مى‌كشى،
به مردم ما نيكوترين زندگاني را عطا كن و خورشيد فتح و آزادى را در ايران بتابان.


بهاران خجسته باد
هوا دلپذير شد گل از خاک بردميد   
پرستو به بازگشت زد نغمه اميد
به جوش آمده است خون درون رگ گياه         
بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه
به خويشان، به دوستان به ياران آشنا       
به مردان تيزخشم که پيکار مي کنند
به آنان که با قلم تباهي دهر را  
به چشم جهانيان پديدار ميکنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
و اين بند فقر و جهل به سرتاسر جهان
به هرصورتي که هست نگون و گسسته باد

 

Click for Full Size View

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت   توسط رز  | 

بهاران بر همه هم وطنان ، دوستان ، عزیزان و آزادگان خجسته باد

 

تا یک جوانه باقیست

گفتی که نو بهاران، از یاد رفتنی نیست

                                  وان خاطرات شیرین، برباد رفتنی نیست

گفتی که زندگانی، در شور عشق پیداست

                                 تا یک جوانه باقیست، نوروز مُردنی نیست

نوروز می خرامَد با صدهزار آذین

                                 بنگر که این تجلّی، هرگز نهفتنی نیست

از درد عشق گفتی وز مرگ عاشقانه

                                 امّا بهار دل ها، هرگز فِشرُدنی نیست

از دیو شب چه ترسیم ؟ فردای ماست روشن

                                 دانی که شام تیره ، تا صبح ماندنی نیست

نوروز می گشاید دروازه های زریّن

                                  در شهر روشنائی ، خورشید رفتنی نیست

در کوچه باغ یاران ، گُل های یاس پژمرد

                                بی باد نوبهاران، گل ها شکفتنی نیست

دشمن درون خانه است، هشدار ای برادر

                                این درد با که گویم ؟ هر غُصه گفتنی نیست

در سرزمین جمشید، ضحاک لانه کرده است

                               وین دیو اژدهاسر، بی کاوه رفتنی نیست

 

                         محبوبه ظفرنیا

 

Click for Full Size View

۲۹ اسفند سالگرد پیروزی نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق را به همه فرزندان آزادۀ ایران و پویندگان راه آزادی تبریک می گم

 

 

 

هنوز یاد تو در بادهای شرق وزان است هنوزنام تو در ابــــــــر وموج ورود روانست

هنوز آتش خورشید پـــــــــرغرور دماوند شكوه خاطره‌ات را به صبح شعله زنانست

هنوز از پس شه،شحنه از شرافتت ای شیر زدرد بیشرفی درهراس و جامه درانست

هزار زخم ترا برجگر زدندو زهر زخــــم به خاك، خون فضیلت همیشه در فوران است

خروش كاوه وو بابك ز بانگ كوچك و ستار دمید و اینهمه آتش به شعلهٌ تو دمانست

ستاره می‌گذرد برمـــــدار صبح وحقیقت به رستخیز مكرر روان به قلب زمان است

 

     

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت   توسط رز  | 

قابل توجه دوستانی که از طرح امنیت اجتماعی حمایت می کردند و  مدعی بودند که این ارازل و اوباش به ناموس مردم تجاوز می کنند .

هر چی می گفتم این جوانهای بیچاره اگر هم اشتباهی مرتکب شدن اصلآ قابل مقایسه با مسببین اصلی و ارازل و اوباش واقعی که همان سران و دستندرکاران این حکومت جور و ظلم است نیست، و اگر قرار است برخوردی شود این راه و رسمش نیست، دوستان گوششان بدهکار نبود. عزیزان بفرماید این هم ارازل واوباش واقعی

zarei۲.jpg

برملا شدن گوشهیی از فساد اخلاقی پاسدار رضا زارعی سركرده نیروی انتظامی استان تهران و نقش وی در راه اندازی خانههای فساد، برای حكومت آخوندی رسوایی ببار آورد، به حدی كه مجبور به بركناری او شد.
خبرنامه دانشجویی امیر كبیر خبر داد: در حالی که هفته گذشته به صورت اتفاقی و بدون اعلام هیچ گونه علتی اخبار کوتاهی مبنی بر برکناری رضا زارعی، فرمانده نیروی انتظامی استان تهران، در تعداد معدودی از رسانه ها منتشر شد، منابع غیر رسمی اعلام کردند علت برکناری ناگهانی این فرمانده رده بالای نیروی انتظامی کشف فساد اخلاقی در مورد وی بوده است. او در یک خانه فساد به همراه ۶ زن بوده است. رضا زارعی از دو سال پیش فرماندهی این نیرو در سطح استان تهران را برعهده داشت.
این منبع افزود: جالب آن که زارعی مسئول مستقیم اجرای طرح مقابله با اراذل و اوباش در تهران بود که نیروی انتظامی با برخوردهای خشن و زننده، افراد را بازداشت می کرد. وی همچنین یکی از مسئولین اصلی اجرای طرح امنیت اجتماعی بود.
 
 
( دوستانی که اطلاعات بیشتری در این مورد میخوان به وبلاگ دوست خوبمون داریوش سر بزنند، اگر لینک باز نشد نام وبلاگش در ستون پیوندها هست آزادی ایران عزیز )
 
این عکس هم برای زنگ تفریح دوستان
 معلوم نیست این آقا داره از چی عکس میندازه ؟
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت   توسط رز  | 

روز زن بر همه زنان جهان مبارک باد

بی مناسبت ندیدم یادی کنم از زنان و دختران شهرم که هم چون کبوتران سپید بال عاشقانه سربه پای آزادی نهادن

شهین حیدری، نسرین حیدری، افتخار بابایی، فاطمه عیدی گماری، طاهره رنجبر، ملکه حاتمیان، شهناز قلاوند

ترا کشتند 

صدای آوار آسمان را شنیدم

صدای سرد فرو ریختن ستاره ها را

صدای شکستن جام های زرین ماه را

ای غروب دل انگیز

بیهوده ایستاده ای

ای زمرد خیس کاج

رهایم کن

 

( هر کاری کردم نتونستم عکس این عزیزان رو نمایش بدم )

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت   توسط رز  | 

امروز اربعین و من باز دلم می خواد که از حسین بنویسم، ولی دیدم، نه امروز باید از کس دیگه ای نوشت، امروز باید از فاتحان عاشورا نوشت، آره فاتحان عاشورا

و زیباترین کلامی که دیده بودم این بود :

سلام بر بانوان فاتح عاشورا كه دراربعين حسينى پيروزمندانه به كربلا و برسر تربت شهيدان بازگشتند. سلام بر پيشتاز مجاهدان عاشورا راهبر و قافله‌سالار كاروان فدا، راهگشاى جنبش انقلابى پس‌از سيدالشهدا، خصم دجاليت و ارتجاع و الگوي تاريخى زن انقلابى و رها زينب كبرى عليها السلام

 جلال گنجه‌اى

 

( آره امروز باید از زینب گفت و زینبی بود و کاری زینبی کرد )

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت   توسط رز  | 

فراخوان کانون وبلاگ نویسان ایران برای نجات جان آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ

کانون وبلاگ نویسان ایران ( پن لاگ) تایید حکماعدام آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را محکوم میکند و از همه وبلاگ نویسان و آزادیخواهان در ایران و جهان برای نجات جان آقای مهرنهاد کمک می طلبد.
آقای مهرنهاد وبلاگ نویس 28 ساله بلوچ و پدر سه فرزند , تنها جرمش ایجاد یک نهاد قانونی برای جوانان بلوچ بوده است. او پس از ده ماه شکنجه و اسارت به جرم واهی محاربه و ارتباط با گروههای غیر قانونی به اعدام محکوم شده است.
خانواده او معتقد هستند که به آقای مهرنهاد در اثر شکنجه آسیب جدی وارد شده و حکم اعدام برای از بین بردن مدرک جرم صادر شده است با تایید حکم اعدام این حکم هر لحظه ممکن است به اجرا در آید.
کانون وبلاگ نویسان ایران بدعت اعدام وبلاگ نویسان را به شدت محکوم میکندو از همه وبلاگ نویسان دعوت میکند که از روز چهارشنبه اول اسفند به مدت یک هفته نام وبلاگ خود را به "مهرنهاد را آزاد کنید" تغییر دهند .کانون وبلاگ نویسان ایران از وبلاگ نویسان و آزاداندیشان میخواهد که در طول این هفته همه تلاش خود را برای لغو حکم اعدام و آزادی یعقوب مهرنهاد به کار گیرند و با تماس با وبلاگ های دیگر و ارگانهای حقوق بشر در هر شهر و کشوری که هستند از اجرای این حکم ناعادلانه جلوگیری کنند.

. باشد که تلاش همگانی ما انسان بیگناهی را از طناب دار برهاند

کانون وبلاگ نویسان ایران((پن لاگ)
 
دوستان در کانون وبلاگ نویسان ایران برای حمایت از مهرنهاد وبلاگی را فعال کردن
فراخوان کانون وبلاگ نویسان ایران برای نجات جان مهرنهاد
 
با تشکر از دوست عزیزم بادباد که منو از این فراخوان مطلع کرد
 
به کدامین گناه نھاد دوستى و مھر را بردارمی‌کشید؟
به کدامین گناه صداى عدالت وجوانى و شور را بر دار می‌کشید؟
به کدامین گناه حس واحساس و محبت به وطن را بردار می‌کشید؟
به کدامین گناه فریاد حق و آزادى ملت در بند را بردار می‌کشید؟
به کدامین گناه زبان گویاى بلوچ و بلوچى را بردار می‌کشید؟
به کدامین گناه نکرده بى گناه را با دارگناه , گناھکار می‌کنید؟
به کدامین گناه ,بکدامین گناه

مگر می‌شود نھاد مھر ودوستى و محبت را ھم اعدام کرد؟
مگر می‌شود صداى آزادى و حق طلبى را اعدام کرد؟
مگر می‌شود ملت اعدام شده را صدھا بار اعدام کرد؟
مگر می‌شود روشنایى و نور و دانش را اعدام کرد؟
مگر می‌شود تمام انسان وانسانیت را اعدام کرد؟
مگر می‌شود بویش خوش گُل را با چیدن از بین بُرد؟
مگر می‌شود از زاد و ولد مھر نھادھا جلوگیرى کرد؟
مگرمی‌شود , مگرمی‌شود
اى مادارن و دختران وطنم بلوچستاناى فرشتگان پروبال شکستۀ زمان
دیگر باره غرشى کنید بسان باران
ھزاران بزایید مھرنھادھا ھزاران

کوران دامنی
 
 
دوستان عزیزم به این لینک هم سر بزنیدبرای نجات جان بابک دادبخش نامه ای که این زندانی نوشته خیلی جالبه حتمآ بخونید.

 
 
+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت   توسط رز  | 

می دونم که این پستم خیلی طولانیه ولی دوست دارم همتون اونو بخونید ، خاطره جالبیه ، برای من که خیلی جالب بود.

در بامداد سرخ فام روز دوشنبه 19بهمن سال60،  اشرف رجوي و موسي خياباني، سردار فراموشي‌ناپذير آزادي، همراه با 19تن از فرماندهان و مجاهدان قهرماني كه در ركابشان جنگيدند، در مقابله با يورش جنايتكارانة پاسداران  حماسه‌يي پرشكوه در ايثار و مقاومت را رقم زدند .
پايگاه اشرف و موسي، واقع در زعفرانية تهران از ساعت 12شب با ايجاد حلقات پي‌درپي محاصره شد. دشمن با حداكثر نيرو كلية راههاي عبور و مرور منطقه را بسته و بر گذرگاههاي آن و پشت‌بام ساختمانهاي مشرف به پايگاه، واحدهايي از مزدوران مجهز به سلاحهاي نيمه‌سنگين را مستقر كرده بود. در ساعت 5بامداد، در شرايطي كه خورشيد خون‌گرفته هنوز سر از مشرق برنياورده بود، پايگاه از هر‌سو با شليك سلاحهاي نيمه‌سنگين مورد حملات وحشيانه قرار گرفت .

 

توی  ماشین بطور اتفاقی کنار هم نشستیم ، می گفت از زندانیهای سیاسی سال 60 بوده 10 سال زندانی کشیده پنج سال اول فقط به جرم فروش نشریه، پنج سال بعد هم وقتی از زندان آزاد شده می خواسته از کشور خارج بشه که لب مرز دستگیرش می کنند. به نظرم زن جوون و زیبایی اومد، چشمهای گیرایی داشت، سبز و درشت، ولی رنگ صورتش کمی پریده به نظر می اومد. بهش گفتم اولین بار که دستگیر شدی چند سالت بود ؟  بدون اینکه نگاهم کنه گفت 14 سال و ادامه داد : خیلی جوون بودم ، دوران بازجویی رو پشت سر گذاشته بودم و در واقع هیچی ازم نمونده بود خورد و خمیر ، هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی، از صورتم فقط چشمام باقی مونده بود ، گوشه گیر و ساکت شده بودم، احساس می کردم همه دردهای دنیا روی کول منه.

بعد مکثی کرد و سرشو آروم به طرف من برگردوند و با اون نگاه گیرا و قشنگش خیلی آهسته گفت: ولی اون روز همه دردهامو فراموش کردم. با تعجب گفتم کدوم روز ؟

به صندلی ماشین تکیه داد و گفت : اون روزی که برای اولین بار موسی رو دیدم.

همه مونو به صف کردن ، مسیر حیاط زندان بود. رفت و آمد زندانبانها و نگهبانها زیاد  شده بود ، به هم که می رسیدن تبریک می گفتن ، با صدای بلند می خندیدن. ترس ورم داشته بود علت این همه شادی و خنده های دل آزار رو نمی فهمیدم، نمی دونستم چرا ما رو به حیاط زندان می برند. در بین راه یکی از نگهبانها با دلقکبازی و تمسخر گفت امروز روز جشنه؛ داریم می بریمتون مهمونی، مهمونی پیش سردار، بعد همشون با هم  زدن زیر خنده . با شنیدن کلمه سردار خشکم زد، می دونستم که بچه های سازمان موسی خیابانی رو سردار صدا می کنن، با خودم گفتم یعنی موسی رو دستگیر کردن ؟ خدایا چی شده ، از دلهره و ترس داشتم میمردم.

هنوز خیلی خوب موسی رو نمی شناختم، فقط  یکی از نوارهای سخنرانی شو  بنام عاشورا فلسفه آزادی  رو گوش کرده بودم ، داشتم سعی می کردم حرفهاشو به یاد بیارم که بهمون گفتن چشم بندهاتونو باز کنید.( درست یادم نیست که گفت ساختمونهای دور حیاط اوین دو طبقه بود یا سه طبقه، فقط یادمه که گفت دور تا دور هر طبقه بالکن بود) تمام بالکنهای حیاط پر از نگهبانها ، بازجوها ، شکنجه گرها ، پاسدارها و تمام کارکنان اوین بودن حتی بالای پشت بام هم پر از پاسدار بود.

اولین چیزی که توجهمو جلب کرد این بود که برای اولین بار چهرهای شکنجه گرها و بازجوهامو می دیدم. اونها بدون هیچ ترس و واهمه ای نقاب از چهرهاشون برداشته بودن ، گستاخی خاصی در حرکاتشون بود. با دیدن ما شروع کردن به فریاد زدن وبا دستاشون انگار که دارن با کسی حرف می زنن به وسط حیاط اشاره می کردن و داد می کشیدن : سردار ، سردار پاشو ، سردار میلیشیاها اومدن ، سردار چرا ساکتی ، سردار پاشو ... و با قهقهه و مسخرگی می خندیدن. به سمتی که اشاره می کردند نگاه کردم . اجسادی رو به ردیف وسط حیاط  زندان گذاشته بودن . لاجوردی اون جلو ایستاده بود ، دهنش تا بناگوش باز شده بود و اشاره می کرد بیاید جلو .

اولش ترسیدم جلوتر برم ولی وقتی به پیکر های غرق در خون نگاه کردم ، وقتی از دور چهرهاشونو می دیدم ، احساس عجیبی بهم دست داد ، حس کردم دیگه نمی ترسم ، بطرف اجساد حرکت کردم .